:::FOOTBALL CITY:::
××× بهترینها در شهر فوتبال×××

آرسنال با هدایت آرسن ونگر پس از سال ها موفق به کسب یک جام شد و امسال با انگیزه و اهداف بالاتر وارد فصل جدید می شود.

انتقادی که همیشه به آرسنال وارد می شود، مربوط به خریدهای این تیم است که مطابق با نیاز باشگاه نیست. فروش ستاره ها و عدم خرید جانشین مناسب معضلی است که آرسن ونگر سال هاست در تیم خود دارد. سال پیش آرسنال با خرید مسوت اوزیل سنت شکنی کرد و پس از سال ها دست به یک خرید بزرگ زد. با خرید الکسیس سانچز از بارسلونا، فصل جاری  نقل و انتقالات هم برای توپچی ها رویایی شروع شد اما در ادامه آرسنال عملکرد جالبی نداشت.

لیگ برتر انگلستان هفته پیش آغاز شد و آرسنال در اولین بازی خود موفق به پیروزی مقابل کریستال پالاس شد، آنها شب گذشته نیز مقابل بشیکتاش در لیگ قهرمانان اروپا به تساوی بدون گل رضایت دادند. موردی که در دو بازی قبلی آرسنال مشاهده شد، ضعف اولیویه ژیرو در خط حمله و نداشتن ذخیره ای در حد وی بود. آرسنال در میانه میدان با داشتن جک ویلشر، کازورلا، رمزی و اوزیل شرایط بسیار خوبی دارد ولی مشکل کار اینجاست که در خط حمله مهاجمی در حد هافبک های تیم وجود ندارد.

حضور الکسیس سانچز در کنار ژیرو به تنهایی نمی تواند متضمن خط حمله این در فصل جاری باشد و خرید یک مهاجم با کلاس بالا یک نیاز ضروری برای آرسنال به شمار می آید. آرسنال که در سال های پیش با داشتن مهاجمانی چون تیری آنری، برگ کمپ و آدبایور خط حمله آتشینی داشت این روزها در خط حمله با مشکلاتی مواجه است که این تیم را در بازی های بزرگ با مشکل مواجه می سازد.

با نگاهی به ترکیب رقبای آرسنال در لیگ جزیره پی به این نکته می بریم که تیم های رقیب در خط حمله وضعیت بسیار بهتری نسبت به این این تیم دارند. چلسی با داشتن دروگبا، کاستا و حتی تورس در خط حمله به نظر می رسد مشکل خاصی نداشته باشد. منچستریونایتد در خط حمله خود فن پرسی و رونی و منچسترسیتی هم مهاجمان بزرگی چون ادین ژکو و آگوئره را دارد. لیورپول هم در خط حمله وضعیت بهتری نسبت به آرسنال دارد، آنها با داشتن استوریج و استرلینگ در خط حمله وضعیت بسیار مطلوبی دارند.

با توجه به شرایط موجود، آرسن ونگر باید فکری به حال خط حمله تیم خود کند. بدون شک اولیویه ژیرو بازیکنی نیست که بتوان روی تداوم گلزنی وی به عنوان مهاجم اول تیم در فصل سختی که آرسنال پیش رو دارد حساب باز کرد. حضور موفق در لیگ برتر و لیگ قهرمانان اروپا مستلزم داشتن مهره هایی کارآمد در تمامی پست ها است که آرسنال به آن نیاز دارد. بدون شک انتخاب ژیرو به عنوان مهاجم اول در این فصل ریسک بزرگی است که اگرنتیجه مثبت نداشته باشد باید دوباره شاهد یک فصل بدون جام دیگر از آرسنال باشیم.

 


برچسب‌ها: اولیویه ژیرو, آرسن ونگر, آرسنال
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 30 مرداد1393 توسط سعید رونالدینهو
تیم ملی فوتبال ایران برای چهارمین بار شانس حضور در جام جهانی را پیدا کرده است و اواخر بهار سال آینده در برزیل به عنوان یکی از 32 تیم منتخب حضور خواهد داشت. سه دوره اخیر حضور ایران در جام جهانی سوای نتایج کسب شده، اتفاقات بسیاری با خود به همراه داشت که چندان خوشایند نبودند و امسال نیز در آستانه چهارمین حضور بازهم شاهد چنین اتفاقاتی هستیم.

اولین دوره حضور ایران در جام جهانی 1978 بود که با توجه به جو موجود و شرایط حاکم بر فوتبال آن دوران حاشیه چندانی در پی نداشت. البته اولین حضور در جام جهانی با صعودی بی دردسر آن هم با ستارگانی چون ناصر حجازی، حسن روشن، غفور جهانی و بزرگان دیگر نقطه عطفی در فوتبال ایران بود که این روزها ارزشش بیش از پیش به چشم می آید. به هر حال ارزش کار ستارگان آن دوره به قدری بالاست که قلم جز ستایش چیز دیگری نمی تواند در وصف شان بکار ببرد.

دومین دوره حضور ایران در جام جهانی از همان بازی های مقدماتی سال 1997 با حواشی بسیاری همراه بود و این اتفاقات تا خود بازی ها نیز ادامه داشت. نیمکت تیم ملی در آن دوران سرنوشت عجیبی داشت، اخراج مایلی کهن و جانشنی ویرا و پس از آن برکناری عجیب ویرا از سمت سرمربیگری تیم آن هم پس از صعود فوق العاده به جام جهانی یکی از عجیب ترین اتفاقات آن دوره بود. حضور جلال طالبی روی نیمکت تیم ملی و عدم فرمان برداری عده ای از بازیکنان از وی یکی دیگر از سوژه های داغ آن دوران به شمار می رفت. درگیری بین ستاره های تیم نیز از مهم ترین حواشی تیم ملی سال 98 بود، درگیری های لفظی علی دایی و خداداد عزیزی از جمله مهترین این اتفاقات بود که اردوی تیم ملی را تحت تاثیر قرار داده بود. غیر حرفه ای بودن عده ای از ملی پوشان و برخی اعمال خارج از عرف حرفه ای در اردوهای خارج از کشور هم بارها از زبان خود ملی پوشان آن دوره نقل شده است.

اوج حواشی در سومین دوره حضور ایران در جام جهانی بود. سال 2006 پس از صعودی آسان به جام جهانی رسانه ها با فشارهای بالا نسبت به تیم ملی انتظارات را از این تیم، فوق العاده بالا برده بودند. بحث سن و سال بالای علی دایی و مشکل او با چند تن از ستاره های تیم ملی از مهم ترین مشکلات تیم سال 2006 بود که حتی در سه بازی تیم ملی در بازی های جام جهانی نیز به عینه شاهد آن بودیم. یاغی گری علی کریمی پس از تعویض و لگد معروفش به ساک پزشک تیم نیز هیچ گاه از یادها نخواهد رفت. ولی مهم ترین حاشیه این دوره بدون شک به رئیس فدراسیون فوتبال آن زمان برمی گردد که قبل از شروع بازی ها طی تماسی تلفنی وی را از سمتش برکنار کرده بوند، محمد دادگان که زحمات بسیاری برای تیم ملی و آمادگی این تیم برای حضور در آلمان کشیده بود، به واسطه اختلافاتی که با رئیس وقت سازمان تربیت بدنی داشت و دلیل آن نیز دلیلی به دور از ورزش بود درآستانه آغاز بازی های جام جهانی پیغامی با مضمون برکناری حتی در صورت موفقیت در بازی ها دریافت نمود و همین کافی بود که تیم از درون وارد حاشیه ای جدید شود. در این بین حواشی کوچک بسیاری نیز وجود داشت که اعتراض گروهی از قومیت ها به شعار تیم ملی در جام جهانی، اختلاف برخی از اصحاب رسانه با ملی پوشان و قهر برخی بازیکنان و امتناع از دستورات سرمربی در حین بازی از جمله آنها بود.

http://www.tarafdari.com/sites/default/files/contents/user9742/news/thumbnail/untitled-1_1.jpg

چهارمین دوره حضور تیم ملی در جا جهانی سال 2013 با برد کره جنوبی در خاک این کشور رقم خورد و تیم ملی ایران به عنوان تیم اول گروه جواز حضور در جام جهانی 2014 را کسب کرد. کسب مجوز صعود به جام جهانی آغازی بود بر حواشی اطراف تیم که شدیدتر از ادوار گذشته گریبان تیمی را گرفت که به زعم خیلی ها ضعیف ترین تیم ملی حاضر در تاریخ جام های جهانی است. اختلاف سرمربی تیم ملی با مدیران و سرمربیان باشگاه های بزرگ بر سر زمان اردو ها و تعطیلی بازی های لیگ، عدم دعوت ستارگانی چون رحمتی و عقیلی به تیم ملی و در نهایت حواشی مربوط به اسپانسر تیم ملی در جام جهانی همه و همه دست به دست هم دادند تا بار دیگر اتفاقات کوچک و بزرگ مانع از داشتن جوی آرام در تیم ملی شوند. در حالیکه تمام کشورهای صعود کرده به جام جهانی به بهترین نحو ممکن در حال آماده سازی برای حضوری شایسته در این رقابت های بزرگ هستند، تیم ملی ما اسیر حواشی شده است که بازگو کردنشان نیز کام فوتبال دوستان را تلخ می کند. بدون شک با نزدیک تر شدن به یک تورنمنت بزرگ، بیشتر از آمادگی فنی، نیاز به آمادگی روانی اهمیت بیشتری پیدا می کند و چه خوب است حداقل تیمی که از لحاظ فنی شرایط مطلوبی ندارد، شرایطی برای داشتن آرامش روانی اش ایجاد کنیم!

سرمربی تیم ملی هرچقدر هم شخصی ضعیف و ناکارآمد باشد که البته اینگونه نیست، بازهم سرمربی تیمی است که نماینده کل کشور ماست و موفقیت این تیم موفقیت کل کشور محسوب می شود. شایسته است که همه فوتبالی ها با کنار گذاشتن برخی کدورت ها و منافع شخصی سهمی در ایجاد آرامش تیم ملی در آستانه حضور در بزرگترین واقعه فوتبالی دنیا داشته باشند.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 17 بهمن1392 توسط سعید رونالدینهو

امروز تولد کسی است که خیلی وقت نیست که می شناسیمش ولی خیلی بیشتر از کسانی که قبل تر از وی می شناختیم، دوستش داریم. او که چند ماه پیش کاری کرد کارستان و ظرف ده روز تبدیل به یک ستاره ملی شد امروز 26 ساله شد و هنوز برای تبدیل به یک ستاره بزرگ و محبوب تر راه زیادی در پیش دارد.

 

ستاره ای که از وی صحبت کردیم کسی نیست جز رضا قوچان نژاد متولد 20 سپتامبر 1987 در شهر مشهد. رضا پدر و مادری مشهدی دارد و در زمان کودکی به همراه خانواده‌اش به هلند مهاجرت کرد. وی در رشته علوم سیاسی نیز مدرک دانشگاهی دارد و همچنین در موسیقی نیز دستی دارد به طوری که از استعداد ذاتی در نواختن ویولن برخوردار است.

رضا که این روزها با نام قوچی شناخته می شود خیلی زود و در سنین پایین کشورمان را ترک و به همراه خانواده اش راهی اروپا شد، او به تیم ملی زیر 19 ساله های هلند نیز دعوت شد.  بازی در این تیم می رفت که گوچی را برای همیشه از ما دور کند ولی سرنوشت به گونه ای دیگر رقم خورد و او با تیم ملی هلند ادامه نداد و پس از گذشت چند سال از آن دوران پیراهن سفید تیم ملی ایران را بر تن کرد.

صحنه فوق چیزی از حماسه ملبورن کم نداشت...

 

کارلوس کی روش که با آوردن اشکان دژاگه به تیم ملی سود بسیاری کرده بود، در روز ۲۲ اکتبر ۲۰۱۱ طی تماسی تلفنی از قوچان‌نژاد که در شهر لیر بلژیک بود، دعوت نمود تا به تیم ملی فوتبال ایران بپیوندد. رضا خیلی زود این دعوت را قبول کرد و راهی ایران شد تا در شرایطی حساس به کمک تیمی برود که پس از خداحافظی علی دایی در حسرت یک مهاجم گلزن می سوخت. قوچی در مدت کم حضورش در تیم ایران تبدیل به یک ستاره شد و توانست با گلزنی در ۳ مسابقه پایانی مرحله انتخابی جام جهانی فوتبال ۲۰۱۴ به یک قهرمان ملی تبدیل شود.

نقطه شروع درخشش قوچی گل حساسی بود که در روز 4 ژوئن در ورزشگاه السد وارد دروازه تیم ملی قطر کرد. تک گل سه امتیازی این مهاجم تازه وارد تیم ملی ایران را دوباره برای صعود مستقیم به جام جهانی امیدوار کرد. یک هفته بعد در تهران و در یک بازی مقتدارانه تیم ملی موفق شد لبنان را با چهار گل درهم بکوبد، رضا در این دیدار نیز عملکرد بسیار خوبی داشت و نامش در بین گلزنان بازی نیز قرار گرفت. نقطه اوج درخشش قوچی روز 18 ژوئن در شهر اولسان کره جنوبی بود، دیدار سرنوشت ساز ایران با رقیب دیرینه اش کره جنوبی؛ بازی با برتری محسوس کره ای ها همراه بود تا اینکه بار دیگر ستاره ای از مشرق به داد ایران رسید و همانند همشهری خود خداداد، در اوج ناامیدی، امید را به تیم ملی و 70 میلیون ایرانی هدیه کرد. قوچی برابر کره مهم ترین گل عمرش را زد تا هم ایران را به جام جهانی ببرد و هم خود را مبدل به ستاره اول تیم ملی بکند.

حال از آن روزهای خوش چند ماهی می گذرد و همه ایرانی ها به هر بهانه ای از آن روز بزرگ یاد می کنند و بدون شک مرد اول آن روز نیز کسی نیست جز رضا قوچان نژاد. من هم به همراه تمام ایرانی ها تولد رضا را به او تبریک می گویم و امیدوارم بار دیگر او را در قامت یک ستاره بزرگ در میادین بزرگ تر ببینیم. به امید موفقیت رضا هم در باشگاهش استاندارد لیژ و هم در تیم ملی ایران در جام جهانی 2014 برزیل.

 س



نوشته شده در تاريخ شنبه 30 شهریور1392 توسط سعید رونالدینهو


نگاهی به شرایط تاسف بار ورزشکاران مدال آور المپیک لندن در ایران

سال پیش همین موقع ها بازار المپیک داغ بود و ورزشکاران المپیکی آخرین اردوهای آماده سازی خود را پشت سر می گذاشتند. هر یک از چهر های المپیکی کشورمان با توجه به شرایط موجود بهترین کیفیت خود را در تمرینات پایانی جست و جو می کردند و بازار مصاحبه با ورزشکاران اعزامی و پیش بینی مدال آوران و شگفتی سازان داغ بود. همه پیش بینی می کردند نوشاد عالمیان جوان یکی از پدیده های پینگ پنگ المپیک خواهد بود، مدال طلای سوریان و بهداد سلیمی تقریبن برای همه قابل پیش بینی بود، مهدی تقوی، یوسف کرمی و احسان حدادی هم جزو پر امید های کاروان المپیک بودند. خود ورزشکاران نیز در صحبت هایشان قول هایی می دانند که بعضی ها عملی شد و بعضی ها به حسرت تبدیل شد! در این بین مسولین ورزش کشور نیز بی نصیب نبودند و با وعده های پاداش برای قهرمانان المپیکی، سهمی در هیاهوی خبری قبل از المپیک داشتند. بالاخره بازی ها در لندنی که به گفته ی فلاح از لندن (!) خالی از تماشاگر و پر از بی نظمی و اعتراض بود آغاز شد و  قهرمانان کشورمان یکی از پس از دیگری در میدان المپیک حاضر شدند و نتایجی بدست آمد که همه ی ما از آن خبر داریم.

از نگاه آماری کاروان المپیکی ایران با کسب مجموع 12 مدال در این دوره بعنوان موفق ترین کاروان ادوار گذشته شناخته شد. رشته های کشتی، تکواندو، وزنه برداری و دوومیدانی چهار رشته ی صاحب مدال این دوره برای ایران بودند. اسامی مدال آوران نیز به این ترتیب بود:

مدال طلا

 * حمید سوریان: مسابقات کشتی وزن 55 کیلوگرم

* بهداد سلیمی: مسابقات وزنه برداری دسته 105+ کیلوگرم

* قاسم رضایی: مسابقات کشتی فرنگی وزن 96 کیلوگرم

 * امید نوروزی: مسابقات کشتی فرنگی وزن 60 کیلوگرم

 

 مدال نقره

 * سجاد انوشیروانی: مسابقات وزنه برداری دسته 105+ کیلوگرم

 * احسان حدادی: مسابقات دوومیدانی پرتاب دیسک

 * صادق گودرزی: مسابقات کشتی آزاد وزن 74 کیلوگرم

 * نواب نصیرشلال: مسابقات وزنه برداری دسته 105 کیلوگرم

 * محمد باقری معتمد: مسابقات تکواندو وزن 68- کیلوگرم

 مدال برنز

 * کیانوش رستمی: مسابقات وزنه برداری دسته 85 کیلوگرم

  احسان لشگری: مسابقات کشتی آزاد وزن 84 کیلوگرم

  کمیل قاسمی: مسابقات کشتی آزاد وزن 120 کیلوگرم

رفتار امروز مسولین با مدال آوران المپیکی بسیار دردناکتر از این صحنه ی معروف است...

خب بعد از مقدمه ای که خواندیم مطلب اصلی را آغاز می کنم ولی قبل از شروع مطلب لطفن دوباره اسامی مدال آوران کشورمان را به دقت بخوانید و به سرنوشت شان بعد از حدود یکسال گذشته از المپیک کمی دقیق تر شوید ...

بله ! شما هم مثل من به فکر فرو رفتید چرا که هیچکدام از این 12 نفر در حال حاضر سرنوشت قابل بیانی ندارند. در حالیکه بازی های المپیک بزرگترین میدان ورزشی در دنیاست و هر ورزشکاری که در این بازی ها صاحب عنوان شود از عزت و احترام ویژه ای در کشورش برخوردار شده و مزایای مادی و معنوی فروانی در انتظارش خواهد بود. در کشور ما اوضاع مثل همیشه برعکس سایر کشورهاست و المپیکی های ما با همتایانشان در سایر کشور زمین تا آسمان فرق دارند البته از نظر فنی نه بلکه از نظر قدردانی و ارزش نهادن برای کاری که انجام داده اند. یادم هست سال پیش همین  روزها بود که وزیر  ورزش و سایر مسولین ورزشی روزانه با حضور در اردوهای ورزشکاران اعزامی به المپیک مدام جویای حالشان بودند و با جدیت آخرین وضعیت این ورزشکاران را دنبال می کردند ولی آیا امروز که یک سال از المپیک می گذرد بازهم کسی سراغی از این ورزشکاران می گیرد؟

تجیلیل از قهرمان المپیکی محدود به همان مراسمی بود که بلافاصله بعد از بازی ها انجام گرفت و طی آن جوایز نقدی که قبل بازی ها به ورزشکاران وعده داده شده بود به آنها اهدا شد و سپس همانی شد که انتظارش می رفت، یعنی ... شما را به خیر و ما را به سلامت ...!!! امروز که این مطلب را می نویسم سه سال به آغاز بازی های المپیک برزیل مانده و شاید هیچ مسول ورزشی کشور قسمتی از ذهن خود را به این مساله اشغال نکرده است، چرا که از نظر آن ها هنوز خیلی مانده! ولی ورزش امروزی این را نمی گوید و این دقیقن مشکلی است که گریبان گیر ورزش ماست. بقال سر کوچه ی ما هم چند هفته مانده به شروع بازی های المپیک از شروع بازی ها مطلع است و اینک سوال اینجاست چه فرقی بین او و مسولین ورزشی کشور وجود دارد؟ چرا نباید ما هم مثل همه ی کشورهای صاحب نام که خودمان را برتر از آنها هم می دانیم برنامه ای وسیع و جامع برای ورزش کشور داشته باشیم که طی آن حداقل از نوابغ ورزشی مان که جزو سرمایه های ملی هر کشوری هستند حمایت همه جانبه و در همه ی اوقات شود؟ چرا قهرمانان ورزشی ما پس از چند ماه از بازی ها باید به باد فراموشی سپرده شوند تا آغاز بازی های بعدی! ستاره هایی که به شکرانه ی حضورشان در المپیک بسیاری موفق شدند ستاره هایی چون یوساین بولت را از نزدیک ببینند و با او عکس یادگاری بگیرند و در ایران پزش را بدهند اینک انتظار دارند خواسته های برحق شان عملی شود نه اینکه مانند دیسک حدادی مدام به این سو و آن سو پرتاب شوند!

کشتی فرنگی ایران که مدال المپیکش زمانی در حد قهرمانی فوتبال ایران در جام جهانی دور انتظار و باعث شگفتی بود، گل سر سبد المپیک 2012 در کاروان ایران بود ولی اینک سرنوشتی دارد که حتی تصورش هم باعث تاسف است. محمد بنا مربی بزرگ کشتی فرنگی جهان که این ورزش را در ایران دوباره زنده کرد و یک تنه با کسب سه طلا، کاروان کشتی ایران را در جهان سربلند کرد امروز خانه نشینی بیش نیست، این بنای خانه نشین همان بنایی است که آذربایجانی ها برای داشتنش میلیون ها دلار حاضر به خرج کردن بودند ولی او حاضر به ترک کشتی ایران نشد ولی در نهایت این کشتی ایران بود که او را ترک کرد! واقعن جای بحث فراوان دارد این اقدام مسولین کشتی که چرا چنین سرمربی بزرگی را برکنار کردند؟ مگر چه باید می کرد که نکرد؟ البته شاید علاوه بر کنار تشک کارهای دیگری هم بود که محمد بنا انجام دادنش را برخلاف بعضی ها بلد نبود! حال با برکناری بنا سرنوشت کشتی گیران بزرگ فرنگی کار چه خواهد شد؟ آیا مربی بزرگ تر از بنا می توانند برای این ورزشکاران بیاورند تا نبودش احساس نشود یا اینکه مجبور خواهیم بود دوباره شاهد چهره های تکراری و بی کارایی در کشتی فرنگی کشورمان باشیم که در حال حاضر تیمی یارای برابری با قدرتش را ندارد. در کشتی آزاد هم اوضاع قبل از المپیک بحرانی بود و نتایج بدست آمده در این بازی ها گواه این ادعاست، البته این اتفاق در حالی افتاد که کشتی آزاد بهترین چهره های ممکن را داشت ولی ضعف فنی که دلیلش نیمکت ضعیف بود مانع از کسب حتی یک طلا در این رشته شد ولی در عین ناباوری همه اعضای آن ابقا شدند.

 

از کشتی که دور شویم می رسیم به وزنه برداری جایی که بخاطر یک کدورت بچه گانه دور چهار المپیکی کشورمان به راحتی خط کشیده شد و کوروش باقری ماند و حسین رضازاده! رفتار غیر حرفه ای باقری با قهرمانان مدال آور المپیک و حمایت کورکورانه ی فدراسیون از وی باعث شد تا ستاره هایی چون بهداد سلیمی،سجاد انوشیروانی،نواب نصیر شلال و کیانوش رسمتی که چهار مدال ارزشمند از المپیک برای کشورمان به ارمغان آورده بودند با خفت از تیم ملی رانده شوند.البته در این بین ورزشکارن نیز مقصر بودند اما انتظار می رفت فدراسیون وزنه برداری و در راس آن حسین رضازاده با رفتاری حرفه ای و البته با تدبیرتر تصمیمی شایسته تر در این مورد حساس می گرفتند تا این سرمایه های ارزشمند به همین راحتی از ورزش کشور دور نشوند چرا که برای ستاره شدنشان سال ها کار شده بود و اینک دوره ی بازدهی شان بود نه راندشان به خارج گود.

احسان حدادی در پرتاب دیسک المپیک کاری کرد کارستان و با مدال نقره ای که گرفت لذتی برابر با 11 مدال دیگر کاروان المپیک ایران به ارمغان آورد. ورزش ایران که در دوومیدانی هیچ گاه ورزشکار قدری نداشت سال پیش با نقره ی حدادی برای اولین بار نامش در المپیک بر سر زبان ها افتاد. این مدال آنقدر ارزش داشت که عده ی کثیری از ورزشی ها آنرا باارزش ترین مدال این دوره برای کشورمان نامیدند. احسان حدادی با کسب این مدال آینده ای درخشان برای خود متصور بود ولی اوضاع آنچان هم برایش مساعد نبود و فدراسیون دوومیدانی اعلام کرد حاضر نیست برای این ستاره ی بزرگ حتی پول سرمربی و اردوی خارجی بپردازد و اینجا بود که احسان از کوره در رفت و اعلام کرد دیگر حاضر نیست برای ایران در هیچ رقابتی شرکت کند. واقعن جای تاسف دارد این اتفاق، چرا باید با قهرمان بزرگی چون حدادی اینگونه رفتار شود که وی مجبور به گفتن این جمله شود! این در حالیست که بسیاری از کشورهای حاشیه خلیج فارس با صرف هزینه های هنگفت حاضرند ورزشکاران سایر کشورها را بخرند و این ورزشکاران با نام کشورشان به میدان بروند و کسب مدال کنند ولی ما با داشتن چنین ورزشکاران نابغه ای حاضر نیستیم حداقل ها را برایشان فراهم کنیم تا بدون دغدغه فقط به فکر تمرین و تلاش باشند.

این ها گوشه ای از وضعیت نابسامان مدال آوران المپیک 2012 در ایران بودند که خواندید. بدون شک سایر ورزشکاران کشورمان نیز چنین شرایط سختی را دارند و با داشتن چنین شرایط سخت و سنگینی بازهم شاهد درخشش شان در میادین بین المللی هستیم ولی با توجه به اینکه ورزش هر کشور آینه ایست از شرایط اجتماعی آن کشور چه خوب است با نگاهی حرفه ای به مقوله ی ورزش قهرمانی و حمایت از چهره های بین المللی و شاخص زمینه ساز موفیقت های بیشتر در میادین جهانی باشیم. واقعن داشتن محمد بنا، احسان حدادی، بهداد سلیمی و خیلی های دیگر آرزوی کشورهای دیگر است و حفظ شان این بزرگان وظیفه ایست که بر دوش مسولین ورزش است و همه ی مردم کشور انتظار دارند با ستاره هایشان به وسعت مانشان برخورد شود. در ضمن درست است المپیک تمام شد و هنوز سه سال به المپیک بعدی مانده ولی ورزشکاران هنوز هستند و نیاز به توجه و رسیدگی دارند و این رسیدگی نباید محدود به ماه های نزدیک به مسابقات باشد.

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 12 تیر1392 توسط سعید رونالدینهو

سالهاست که مردم جهان زندگی روزمره ی خود را با پدیده ای به نام فوتبال عجین شده می بینند. فوتبالی که قدرت رقم زدن شادی و ناراحتی هر کسی را در هر مکان و مرتبه ای داراست. محبوبیت فوتبال در بین سایر رشته های ورزشی کاملن مشهود و مبرهن می باشد بگونه ای که حتی بسیاری از ستارگان رشته های دیگر از تمایل شان برای تبدیل شدن به یک بازیکن فوتبال سخن گفته اند. (مثل یوساین بولت ،قهرمان دوی صد متر جهان که اعلام کرده برای فوتبالیست شدن حتی حاضر است دومیدانی را کنار بگذارد.) در چند دهه ی اخیر شاهد بازی های فوتبالی بوده ایم که سرنوشت اجتماعی و سیاسی بسیاری از کشورها را تحت تاثیر قرار داده اند و این مورد نیز مهر تایید دوباره ای بر محبوبیت فوتبال می باشد، مثال معروف برای این مورد بر می گردد به سال 1967 که  دو گروه از نفاق افکنان در نیجریه که با هم جنگ میکردند 2 روز را اعلام آتش بس میکنند تا بتوانند بازی دوستانه ی برزیل را در لاگوس مشاهده کنند. علت محبوبیت فوتبال در بین عموم مردم جهان امریست بدیهی ولی هیچ فوتبالیست، مربی، کارشناس و فوتبالدوستی نمی تواند با صراحت علت آنرا بگوید. البته این مساله چندان هم پیچیده نیست و می توان با کنار هم گذاشتن چند ویژگی ناب فوتبال که در هیچ ورزش دیگری وجود ندارد به راز محبوبیت آن پی برد.


 

قوانین ساده و قابل فهم

مهم ترین ویژگی فوتبال ساده و قابل فهم بودن آن برای همه ی اقشار جامعه است. برای مثال سخت ترین قانون فوتبال را می توان آفساید نامید که امروزه حتی مادر خانه دار خانواده هم در تشخیص آن پا به پای نصیرزاده نظرات کارشناسی می دهد! این در حالیست که ورزش های دیگر دارای قوانینی هستند که نیاز به تخصص و مطالعه دارند و نمی توان با نگاه کردن به صحنه های بازی به آنها پی برد، خطاهای عجیب و غریب بسکتبال یا قوانین رنگارنگ تکواندو حتی خود ورزشکاران این رشته ها را نیز به کرات سردرگم می سازد چه برسد به مادر خانواده !!! از این ویژگی به این دلیل به عنوان مهم ترین ویژگی فوتبال یاد کردم که تماشای بازی زمانی خوشایند است که بیننده بتواند اتفاقاتی که در بازی می افتد را بفهمد و در مورد آن بحث کند وگرنه نشستن و تماشا کردن بدون اینکه بداند در زمین چه فعل و انفعالاتی صورت می گیرد آنقدر کسل کننده است که فرد بازی ویگان و شفیلد یونایتد را به فینال جام جهانی کبدی (!!!) ترجیح دهد.

 

قابلیت اظهار نظر آسان

تاکسی، کلاس درس، مترو، پیاده رو، صف دستشویی عمومی و ... اینها تنها یک هزارم مکان هایی هستند که بحث فوتبالی در آنها صورت می گیرد. به جز بازی های المپیک و یا بازی های حساس کشتی با والیبال به ندرت می توان در سطح جامعه بحث هایی در مورد سایر رشته ها یافت ولی فوتبال به قدری جذاب و هیجان انگیز است که همیشه و همه جا سوژه برای بحث در مورد آن وجود دارد. سادگی فوتبال و اینکه به راحتی برای همه قابل فهم است این اجازه را به همه می دهد که در مورد آن بحث و ارایه ی نظر کنند به گونه ای که در کشور خودمان در حال حاضر 70 میلیون کارشناس زبده ی فوتبال داریم که هر کدام می توانند ساعت ها تاکتیک ها و کوچینگ های مورینیو را تحلیل و زیر سوال ببرند ! هیچ نقطه ی مبهم و ناشناخته ای در فوتبال وجود ندارد که نتوان در مورد آن بحث کرد، فقط کافیست یک بازی مهم برگزار شود و فردای آن مردم قبل از رسیدن روزنامه های ورزشی به دکه ها، ابهامات داوری را رفع، تعویض های مربیان را بررسی، گل های بازی را تحلیل و ستاره ی بازی را تعیین کنند! و اینجاست که کار روزنامه ها و برنامه های ورزشی سخت می شود چرا که نمی توانند سر سری چند سطر از بازی بگویند و براحتی از کنار اتفاقات بازی بگذرند چرا که قبل از آنها فوتبال دوستان کارهای بالا را انجام داده اند و اکنون منتظرند ببیند نشریات و برنامه های ورزشی چه چیزهای جدیدی برای ارایه دارند که به ذهن خودشان خطور نکرده است. این امر ناخواسته باعث بالا رفتن کیفیت برنامه ها و نشریات ورزشی مربوط به فوتبال می شود که از مهم ترین ارکان و اجزای دنیای فوتبال امروزی محسوب می شوند.

هر کسی می تواند توپ فوتبال را شوت کند !


 

 برای تقلید اسلم دانک لبرون جیمز به قدی حدود 210 سانتی متر و پرشی حدود 60 سانتی متر نیاز داریم که البته بعد از اجرای احتمالی حرکت عواقبت سقوط به عهده ی شخص تقلید کننده می باشد! البته افرادی که قدشان 210 سانتی متر نیست نیز می توانند از دوستانشان کمک گرفته و از تکنیک قلاب استفاده کنند! این در حالیست که روزانه در جهان هزاران بار دریبل زیدانی توسط گروه های سنی مختلف با سطوح بازی مختلف اجرا می شود بدون اینکه به نردبان یا وسیله ی دیگری احتیاج داشته باشند! سادگی بازی فوتبال در بین رشته های ورزشی کاملن محسوس است چرا که داشتن یک توپ برای انجام یک بازی فوتبال کافیست. به جرات می توان گفت فوتبال تنها رشته ی ورزشی است که هر کسی به خودش اجازه می دهد بدون ترس آنرا یک بار هم که شده امتحان کند ولی آیا جودو را می شود به همین سادگی امتحان کرد؟! همین سادگی باعث می شود تا مردم تعامل بیشتری با این رشته داشته باشند. لذت بازی کردن فوتبال همان قدربالاست که تماشای آن پای تلویزیون لذت بخش می باشد. خود ما نیز بارها شده به شوق تقلید حرکات ستارگان محبوبمان پا به توپ شده ایم و از اجرای دست و پا شکسته ی این حرکات به اندازه ی فتح جام جهانی لذت برده ایم!

حواشی لذت بخش !

هر چقدر هم که آدم منطقی و معقولی باشیم حس ماجراجویی و شیطنت در وجود همه مان وجود دارد. این شیطنت و ماجراجویی درونی ناخوداگاه ما را به سمت حواشی فوتبال سوق می دهد، حواشی که بیشتر از 90 دقیقه بازی فوتبال می شود در موردش صحبت کرد و از آن لذت برد! ستاره های پر حاشیه ی فوتبال بدون شک از عوامل مهم محبوبیت و جذابیت این رشته در میان مردم جهان هستند. از تیپ ظاهری بازیکنان گرفته تا مصاحبه های جنجالی و ماشین های گرانقیمت، همه و همه سوژه های داغی هستند که همه ی ما بدنبال شان هستیم و بنوعی حس کنجکاوی و شیطنت درونی مان را با آنها ارضا می کنیم. هیچ شکی در این مساله نیست که ستارگان فوتبال پر حاشیه ترین گروه ورزشکار در میان تمام رشته های ورزشی هستند و دنبال کردن این ستاره ها روزمرگی عده ی کثیری از مردم جهان است.

فوتبال یعنی زندگی ...

 

 

گل های حساس، اخراج های سرنوشت ساز، تعویض های طلایی، تبدیل شکست های سنگین به بردهایی شیرین و تاریخی همه و همه لحظاتی از فوتبال هستند که با زندگی روزمزه ی ما انسان ها مشابه اند و می توان تک تک این لحظه های تلخ و شیرین را در لا به لای زندگی پر فراز نشیب هر انسانی جست و جو کرد. چه زیباست لحظه ای که تیم محبوبمان در دقایق پایانی بازی به گلی ارزشمند دست می یابد و چه تلخ است اخراج ستاره ای که قبل از بازی امید به درخشش داشتیم ... آری اینها لحظاتی از فوتبال هستند که ما را به یاد تلخ و شیرین های زندگی واقعی مان می اندازد و چقدر لذت بخش است که هر لحظه از این ورزش زیبا تداعی کننده ی دقایق سپری شده ی عمر ماست و چه لذت بخش تر است که ما فوتبالی ها هر لحظه ی عمرمان برابر است با یک واقعه ی خاص فوتبالی ...

س

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 23 فروردین1392 توسط سعید رونالدینهو

 قهرمانی های پیاپی بارسلونا در اسپانیا، یکه تازی شیاطین سرخ در لیگ جزیره، قهرمانی های پی در پی تیم ملی اسپانیا در جام های بین المللی و در نهایت توپ طلایی که برای چهارمین سال پیاپی به لیونل مسی آرژانتینی رسید. این اتقافات تبدیل به عادتی روتین برای همه فوتبال دوستان شده که قبل از هر تورنمنتی  می توانند تیم های برتر را حدس بزنند و آخر سال سه بازیکن برتر فیفا را نیز بدون دردسر لیست بندی کنند. قرار گرفتن فوتبال کنونی در چنین شرایط یکنواختی جذابیت آنرا به شدت کاسته و دیگر شاهد تعدد تیم ها و بازیکنان برتر نیستیم. این در حالیست که همین چند سال پیش تا لحظه ی آخر هیچ کس نمی توانست قهرمان لیگ های معتبر را پیش بینی کند یا برنده ی توپ طلا را به قاطعیت نام ببرند.

 

با نگاهی گذرا به لیست بهترین های فوتبال جهان تا قبل از سال 2005 به نکات قابل تاملی می رسیم :

سال1998

بهترین بازیکن سال: رونالدو (ملیت : برزیل ، باشگاه : بارسلوناو اینتر میلان )

دومین بازیکن : روبرتو کارلوس (ملیت : برزیل ، باشگاه: رئال مادرید )

سومین بازیکن : دنیس برکمپ ( هلند ، آرسنال ) زیدان (فرانسه، یوونتوس ) 

سال 1998 

بهترین بازیکن سال: زیدان (ملیت : فرانسه ، باشگاه : یوونتوس)

دومین بازیکن :رونالدو  (ملیت : برزیل ، باشگاه : میلان )

سومین بازیکن :داور شوکر ( کرواسی ، رئال مادرید)

سال1999

بهترین بازیکن سال: ریوالدو (ملیت : برزیل ، باشگاه : بارسلونا)

دومین بازیکن : دیوید بکهام  (ملیت : انگلیس ، باشگاه: منچستر یونایتد )

سومین بازیکن : گابریل باتیستوتا ( آرژانتین  ، فیورنتینا )

سال 2000

بهترین بازیکن سال: زیدان(ملیت : فرانسه ، باشگاه : یوونتوس )

دومین بازیکن : لوئیس فیگو (ملیت :پرتغال، باشگاه:بارسلونا و رئال مادرید )

سومین بازیکن : ریوالدو (ملیت : برزیل ، باشگاه : بارسلونا)

سال 2001

بهترین بازیکن سال: لوئیس فیگو (ملیت :پرتغال، باشگاه: رئال مادرید )

دومین بازیکن : دیوید بکهام  (ملیت : انگلیس ، باشگاه: منچستر یونایتد )

سومین بازیکن : رائول گونزالس (ملیت : اسپانیا ، باشگاه : رئال مادرید)

سال2002

بهترین بازیکن سال: رونالدو  (ملیت : برزیل ، باشگاه : میلان و رئال مادرید )

دومین بازیکن : الیور کان  (ملیت :آلمان ، باشگاه: بایرن مونیخ )

سومین بازیکن : زیدان (ملیت : فرانسه ، باشگاه : رئال مادرید)

سال2003

بهترین بازیکن سال: زیدان (ملیت : فرانسه ، باشگاه : رئال مادرید)

دومین بازیکن : تیری هانری  (ملیت :فرانسه ، باشگاه : آرسنال )

سومین بازیکن : رونالدو  (ملیت : برزیل ، باشگاه : رئال مادرید )

سال2004

بهترین بازیکن سال:رونالدینهو (ملیت : برزیل ، باشگاه : بارسلونا)

دومین بازیکن : تیری هانری  (ملیت :فرانسه ، باشگاه : آرسنال )

سومین بازیکن : آندری شوچنکو  (ملیت : اوکراین، باشگاه : میلان)

 سال 2005

بهترین بازیکن سال:رونالدینهو (ملیت : برزیل ، باشگاه : بارسلونا)

دومین بازیکن : فرانک لمپارد  (ملیت :انگلیس ، باشگاه : چلسی )

سومین بازیکن : ساموئل اتوئو  (ملیت : کامرون، باشگاه :بارسلونا)

 تنوع ستاره های حاضر در لیست نفرات برتر نشانگر حس رقابت شدید بین فوتبالیست های آن زمان است. حضور بازیکنانی نظیر زیدان، رونالدو، رونالدینهو، آنری، بکهام و ... در رتبه های مختلف سالیان قبل مبین این است که هیچ ستاره ای با قاطعیت نمی توانست ادعا کند بهترین است چرا که همیشه رقبایی سرسخت را پشت سرش احساس می کرد. ولی از سال 2005 به بعد این لیست محدود به نام هایی چون مسی، رونالدو، اینیستا و ژاوی شده که 4 دوره ی آن سهم مسی و بقیه نیز سهم کاکا و کاناوارو و رونالدو بوده است!!! مطمئنن همه ی شما با خواندن این قسمت با خود می گویید: "زیدان و رونالدوی برزیلی کجا و کاناوارو و مسی کجا؟؟؟"

با احترام به نبوغ و قدرت تکنیکی و مهارت های بالای بازیکنان این دهه می توان به جرات گفت که کسب عنوان بهترین بازیکن سال از ارزش کمتری نسبت به سالیان قبل برخوردار است. برای مثال لیونل مسی با به ثمر رساند 91 گل بهترین گلزن جهان شده، ولی سوالی که اینجا مطرح می شود این است که : "مسی این گل ها را به چه تیم هایی و با چه بازیکنانی زده است؟" باز هم تاکید می کنم نمی توان از ارزش های مسی گذشت ولی باید قبول کنیم دیگر از مدافعان سرسخت دهه های قبل خبری نیست. رویارویی های جانانه ی مهاجمان بزرگی چون باتیستوتا و رونالدو با مدافعان سرسخت آن زمان نظیر مالدینی و نستا و یاپ استام و ... سندی است بر این ادعا که مهاجمان امروزی راه گلزنی آسان تری نسبت به همتایان سابق خود دارند.

از بازیکنان و رقابت های تن به تن شان که بگذریم می رسیم به تیم های انگشت شماری که چند سالیست فوتبال باشگاهی و ملی را به تسخیر خود در آورده اند و براحتی و بدون داشتن رقبای آنچنانی به کسب جام های بزرگ دست می زنند. به قهرمانان لیگ های بزرگ در سه چهار سال اخیر نگاهی بیاندازید، بارسلونا،منچستریونایتد،بایرمونیخ،لیون و حتی در فوتبال بی در و پیکر خودمان (!!!) سپاهان. این تیم ها بیش از 90% قهرمانی های لیگ های کشورشان را در این چند ساله بدست آورده اند، اما زمانی زیادی از قهرمانی های تیم های کم ادعایی چون شالکه، آرسنال و والنسیا نمی گذرد. به نظر من این اتفاق دو دلیل دارد، یک:تجمع ستاره ها در چند تیم بزرگ، دو: افت مالی شدید باشگاه های متوسط و از دست دادن اجباری ستاره هایشان. نمونه ی بارز این ادعا تیمی چون آرسنال است که در سال 2005 با داشتن ستاره هایی چون آنری، فابرگاس، ریس و فن پرسی با پشت سر گذاشتن تیم بزرگی چون رئال به فینال اروپا رسید و در این مرحله نیز به شایستگی با شکستی دیر هنگام برابر بارسا به عنوان نایب قهرمانی دست یافت، ولی آیا آرسنال امسال نیز توان رسیدن به فینال و رقابت با بزرگانی چون رئال و بارسا را دارد؟

امیدوارم محکوم به نوستالژی بازی نشوم ولی به جرات می توانم ادعا کنم فوتبال دو دهه ی قبل یک سر و گردن بالاتر از فوتبال دوران حاضر است و قهرمانی های آن دوران به مراتب از ارزش بالاتری نسبت به قهرمانی های کنونی برخوردار است. این مساله در هر جایی قابل بررسی است، در خارج از زمین فوتبال نیز در کشوری که مثلن 90% مردمش زندگی سطح پایین و تنها 10% از امکانات رفاهی مناسبی برخوردارند توازن برقرار نیست و نمی توان از آن به عنوان کشوری موفق یاد کرد یا کلاسی با درصد قبولی زیر 50% که نشانگر سیستم آموزش ضعیف آن است. بنابراین وجود توازن و تیم هایی با قدرت های برابر به فوتبال زیبایی می بخشد که در حال حاضر بجز لیگ برتر انگلستان البته آنهم بصورت ضعیف در هیچ جای دیگری خبری از چنین تیم هایی نیست. با گفتن این جمله از رونالدینهو مطلبم را به پایان می رسانم :

"اگر می خواهید بهتر از پله باشید، باید در 3 جام جهانی به مقام قهرمانی برسید نه اینکه به ختافه، مایورکا و لوانته گل بزنید ...!"

س

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 دی1391 توسط سعید رونالدینهو
بچه که بودیم یکی از سرگرمی های مورد علاقه مان که تبدیل به مرض شده بود این بود که هر کسی را تازه می دیدیم یا باهاش روبرو می شدیم، اولین سوالی که ازش می پرسیدیم این بود که : "استقلالی هستی با پرسپولیسی؟" حالا بسته به جوابی که طرف می داد بحث های بعدی مان شکل می گرفت و کری خانی و بحث های فوتبالی شروع می شد. البته در این بین برخی در جواب این سوال کمی متفاوت تر بودند و با کمی نگاه عاقل اندر سفیه ما را به بیهوده بودن سوالمان متوجه می ساختند و شروع به گفتن این جمله ی نا مانوس (در آن زمان) می کردند : "فوتبال ایران ارزش نگاه کردن ندارد و الکی وقتتو برا این فوتبال تلف نکن و بجاش فوتبالای بزرگ دنیارو تماشا کن و لذت ببر..." هضم چنین حرفی آن زمان برای ما که عشق آبی و قرمز و بازی های تیم ملی داشتیم چندان آسان نبود و نمی توانستیم حافظه ی فوتبالی خودمان را بدون این تیم ها تصور کنیم. دغدغه ی نتایج تیم ملی، ناراحتی یا سرمستی برای شکست  ها و پیروزی های تیم باشگاهی محبوب مان مقابل حریفان بزرگ و کوچک، بخش اعظم سریال ما و فوتبالفارسی بود. این موارد باعث شده بود تا هیج گاه فوتبال را بدون فوتبال داخلی، فوتبال ندانیم و همیشه پیگیر حواشی سرشار آن باشیم.

اما براستی الان که فکر می کنم می بینم دوستانی که پاسخ شان به سوال کلیشه ای من آن جواب سر بالای نا مانوس بود چندان هم افراد فوتبال نفهمی نیستند شاید بسیار هم فوتبال فهم تر از ماهایی باشند که عمرمان را صرف دلخوشی های بالا کرده ایم. آری براستی که حق با آنان بوده چرا که فوتبال ما آن فوتبالی نیست که همگان دارند، بلکه تنها و تنها سایه ایست از فوتبال نابی که در همه جای دنیا بازی می شود. مقاسیه ی فوتبال ایران با فوتبال دنیا هدف این بحث نیست ولی آیا لذتی که یک طرفدار انگلیسی از فوتبال کشورش می برد را ما از فوتبالمان می بریم ؟ کدام قسمت از فوتبال ما در مسیر فوتبالی است که همگان بدنبالش هستند؟ نوشتن این سوال ها می تواند تا چندین ساعت ادامه داشته باشد ولی مطمئنم هر کدام از شما نیز دهها سوال را می توانید به این سوالات اضافه کنید، پس بیش از این به آن نمی پردازم.

خیلی از فوتبالدوستان کشورمان هفته های پشت سر هم در ورزشگاه ها حضور یافته و تیم های مورد علاقه شان را تشویق می کنند، خیلی ها کار و درس و تفریح شان را فدای تماشای بازی های کم کیفیت لیگ برتر می کنند، خیلی هایشان از شکست های دنباله دار تیم های ملی در رده های مختلف سرخورده می شوند و همه شان یک هدف را دنبال می کنند و آن موفقیت و تبدیل شدن فوتبال کشورمان به قطبی مقتدر در سطح بین المللی است ولی ...!!! طرفداری از استقلال ژنرال یا پرسپولیس سلطان تا کی باید ادامه داشته باشد بدون اینکه تحولی در این تیم ها ببنیم؟ تا کی آبی ها به دو قهرمانی سال های دورشان در آسیا می بالند و قرمز ها به شش تایی کردن رقیب سنتی شان؟ آیا هر سال باید جشن صعود به جام جهانی 98 را در خاطرات مرور کنیم؟ پس کی قرار است در این فوتبال ما اتفاق بزرگی رخ دهد؟ بخدا ما هم دل داریم و دوست داریم به آیندگانمان پز موفقیت هایی که در دوران مان افتاده است را بدهیم، همان گونه که قدیمی ها با گفتن خاطرات بالا قند در دلمان آب می کنند ما هم می خواهیم چنین کاری بکنیم ولی گویا از این فوتبال موفقیتی حاصل نخواهد شد پس بهتر است ما نیز به جرگه ی همان بیخیالان فوتبال داخلی بپیوندیم چرا که از حرص خوردن بابت باخت به عربهای درجه چندمی و گندکاری های مرسوم این فوتبال خسته شده ایم.

دهه های پنجاه و شصت و هفتاد گذشت دیگر از امثال عابدزاده و حجازی و دایی خبری نیست که حداقل دلمان را به آنها خوش کنیم بخدا این فوتبال دیگر هیچ جیزی برای دلخوشی ندارد. شماره شش کریم باقری بر تن نکونام، شماره دو مهدوی کیا بر تن خسرو حیدری، شماره ده علی دایی بر تن کریم انصاریفرد و ... است بله اینان جانشینان نسل گذشته ی فوتبال مان هستند در حالی که نیمار جانشین رونالدینهو در برزیل شده یا نویر جانشین الیور کان در تیم ملی آلمان و مسی جانشین باتی گل در تیم ملی آرژانیتن !!! تازه این یکی از تفاوت های فوتبال ما با فوتبال روز دنیاست و سوتی ها و حواشی فدراسیون و مدیران تیم های باشگاهی بماند که گفتن شان جز تکرار تلخی ها چیز دیگری در پی ندارد.

این مطلب نه انتقادی داشت و نه پیشنهادی(!!!) فقط و فقط دل نوشته ای بود از زبان بسیاری از فوتبال دوستان که دیگر حوصله ای برای دنبال کردن فوتبال داخلی به این شکل و شمایل ندارند و ترجیح می دهند با فراغ بال در محیطی بدون استرس از تماشای فوتبال به معنای واقعی لذت ببرند. پس تا اطلاع ثانوی خداحافظ فوتبال داخلی ... خداحافظ شکست های تحقیر آمیز، خداحافظ بی برنامگی های اعصاب خرد کن، خداحافظ چمن های فرسوده، خداحافظ ستاره های آبکی، خداحافظ مربیان بی سواد، خداحافظ خنده های گریه آور و در نهایت "خداحافظ فوتبال داخلی" ...


س


نوشته شده در تاريخ شنبه 11 آذر1391 توسط سعید رونالدینهو
رقابت های المپیک از نوع نوین امسال در حالی سی امین دوره اش را در کشور انگلستان برگزار می کند که کشورمان ایران از چهاردهمین دوره ی بازیها به جمع کشورهای حاضر در المپیک پیوست. این دوره از بازی ها به سال 1948 بر می گردد که اتفاقاٌ بازی ها در همین کشور انگلستان و به میزبانی شهر لندن برگزار شد و کاروان ورزشی ایران اولین تجربه ی المپیکی خود را از این شهر آغاز کرد، جعفر سلماسی در رشته ی وزنه برداری اولین مدال تاریخ کشورمان را در این بازیها کسب کرد و ایران با تک برنز وی در میان سی و چهار کشور حاضر که کسب مدال کردند سی و چهارم شد. از آن سال به بعد کاروان ورزشی ایران بجز غیبت هایی کوتاه همیشه در بازی ها حضور داشت و عملکرد ورزشکاران کشورمان در این آوردگاه بزرگ با کسب حداقل مدال ها همراه بوده است. به طوری که در تمامی ادوار گذشته تعداد کل مدال های کسب شده ی کاروان کشورمان به عدد 50 هم نرسیده و تنها 48 مدال در 14 حضور کسب شده است که شامل 11 طلا، 15 نقره و 22 برنز می باشد. 11 مدال طلای کسب شده نشان دهنده ی این موضوع است که کاروان کشورمان در چندین دوره حتی موفق به کسب یک مدال طلا هم از این رقابت ها نشده اند که کمی تاسف بر انگیز به نظر می رسد.

در این سال ها همیشه فدراسیون های ورزشی کشورمان کسب سهمیه ی المپیک و حضور در این رقابت ها را سقف آرزها و اهداف خود قرار داده اند و کسب مدال در اکثر رشته های اعضامی به المپیک مورد توجه نیست و هیچ انتظاری از ورزشکاران اعزامی برای کسب مدال نمی رود؛ این موضوع از چند مورد جای بحث دارد و می شود به آن پرداخت. انتظار کسب مدال در صورتی از یک ورزشکار می رود که وی برای این مهم تجهیز شده باشد، این تجهیز شامل اردوهای منظم، تامین مسائل مالی ورزشکار، مربی های مناسب، فدراسیون باثبات و حرفه ای و ...می شود که همگی دست به دست هم داده و آمادگی لازم برای حضوری شایسته در المپیک را برای ورزشکار اعزامی فراهم می کند. تعدد رشته ها در بازی های المپیک به قدریست که هر کشور می تواند با توجه به استعدادهای ذاتی ورزشکارنش چندین رشته را بعنوان رشته ی هدف انتخاب و بیشترین سرمایه گذاری برای کسب مدال را روی این رشته ها انجام دهد. مثل ورزش هایی مثل کشتی و وزنه برداری و تکواندو که با توجه به استعدادهای ذاتی موجود در ورزشکاران کشورمان همیشه بیشترین توجه و برنامه ریزی مدال در این رشته ها صورت گرفته است. البته این مساله نباید باعث شود از سایر رشته ها غافل بمانیم و فقط دلخوش به کسب مدال در چند رشته ی محدود باشیم، کاری که تبدیل به یک عادت همیشگی شده و کم کم تبدیل به یک معضل بزرگ می شود. معضلی که درباره اش حرف می زنیم همانی است که باعث می شود ما در رشته ی پرمدالی چون شنا تنها یک شناگر آنهم در سطحی بسیار پایین داشته باشیم در حالیکه کشوری مقل امریکا توسط تنها یک شناگر خود یعنی مایکل فلپس در سه دوره ی  المپیک موفق به کسب 21 مدال شده است! و جالب اینکه 17 مدال وی طلا بوده، این درحالی است که ایران در کل بازی های المپیک تنها 11 مدال طلا کسب کرده است. رشته های دیگری چون تیراندازی، قایقرانی، دوومیدانی از جمله رشته های دیگری هستند که می شود با تربیت قهرمانانی در سطح المپیک مدال های فراوانی را از بازی ها بدست آورد و شاهد جمله های تکراری چون، متاسفم و کسب تجربه و جو سنگین المپیک و ...! نبود.

این مساله تا زمانی که نگرش ما نسبت به ورزش قهرمانی از این وضعیت محدود خارج نشود امکان پذیر نخواهد بود، چرا که برای کسب مدال در میدان بزرگی چون المپیک باید ورزشکار بزرگی هم داشته باشیم. با نگاهی به قهرمانان بزرگ المپیک به این نکته می رسیم که کسب مدال در این میدان کار هر کسی نیست و هر ورزشکاری قادر به رسیدن به سکوی قهرمانی این بازی ها نیست و نخواهد بود تا زمانی که المپیکی فکر نکند و المپیکی زندگی نکند. افتخار حضور پنجاه و دو نماینده، افتخاری است که فقط برای ما ارزش دارد زیرا هستند کشورهای بسیار کوچک تر از ما که چندین برابر ما ورزشکار در المپیک دارند و مهم تر از آن تعداد زیادتری هم مدال کسب می کنند. این روزها شاهد حضور کشوری چون کره ی جنوبی در رده های بالای جدول کسب مدال های المپیک 2012 هستیم، کشوری که زمانی حتی در بسیاری از ورزش ها ورزشکار مناسب از نظر تیپ بدنی نداشت ولی اینک در رشته های بزرگی چون شمشیربازی هم ادعای کسب مدال دارد و با بزرگانی چون امریکا و چین و روسیه در کسب مدال های بیشتر رقابت می کند. تربیت قهرمان المپیک فقط محدود به برگزاری اردوهای چندین ماهه قبل از بازی ها نیست و اتفاقاٌ این آخرین و ساده ترین مرحله ی تربیت ورزشکار است؛ زیراکه برای تربیت ورزشکار المپیکی باید وی را از کمترین سن ممکن شناسایی و فاکتورها لازم برای رشته ی ورزشی اش را بهبود و به بهتری سطح ممکن ارتقا دهیم. این مساله در حال حاضر در اکثر کشورهای صاحب ورزش رعایت و اجرا می شود و منجر به پیدایش علم هایی چون ژنتیک ورزشی شده است که موجب بدنیا آمدن نوزادانی خاص با شرایط بدنی خاص و منحصر به ورزش هایی ویژه شده است. داشتن والیبالیست های بلند قامت در تیم های ملی ژاپن و چین که زمانی جزو کوتاه قامت ترین مردمان دنیا بودن نمونه ای کاملاٌ موفق در این زمینه است. بدین تریتب متوجه می شویم برای موفقیت در ورزش و بخصوص بالاترین میدان ورزشی یعنی المپیک ورزشکارانی با شرایطی فوق العاده نیاز است و موفقیت در این میدان ازآن کسی است که برتر از همه ی هم رشته هایش در جهان باشد. تربیت چنین ورزشکارنی بدون شک نیاز به هزینه، علم و زمان دارد و تمامی اینها در نهایت به موفقیت یک کشور در کسب مدال هایی خوشرنگ در المپیک می شود.

با نگاهی به طلایی های ایران در المپیک به این نکته می رسیم که اکثر این ورزشکاران ذاتاٌ نخبه بودند و با توجه به توانایی هایی که در خودشان بوده تا این حد بالا آمده اند و به مدال رسیده اند، و این نشان می دهد کار کشف و یا بهتر بگوییم ساخت قهرمان المپیک در کشورمان در پایین ترین سطح ممکن قرار دارد. ورزشکاران بزرگی چون هادی ساعی، حسین رضاده، علیرضا دبیر، حسین توکلی و رسول خادم کسانی هستند که از المپیک 1996 تا 2008 کسب کنندگان مدال طلا برای کشورمان بوده اند و با نگاهی گذرا به سوابق ورزشی و عملکرد این ورزشکاران می توان دریافت که اینها کسانی اند که نخبه به دنیا آمده اند و ذات ورزشی در وجودشان بوده است، البته داشتن چنین ورزشکارانی لازمه ی هر کشوری است و با توجه به شرایط زیستی و ژنتیکی هر کشوری در رشته های بخصوصی صاحب بهترینهای دنیاست ولی کشوری موفق است که بتواند در زمینه ای قهرمان پرورش دهد که هیچ پیشینه ای در آن ندارد. مثلاٌ مدال طلایی که ورزشکار قزاق در دوچرخه سواری المپیک می گیرد مدال طلاست ولی لذت مدال طلای نماینده ی این کشور در ورزشی چون شنا که هیچ پیشینه ای در آن ندارد یک موفقیت بزرگتر از دوچرخه سواری است که در آن همیشه مدعی است،و این نشانگر موفقیت این کشور است که توانسته ورزشکاری تربیت کند که توان رقابت با بزرگان این رشته را در المپیک بدست آورد.

به این ترتیب می توان در کل به این مساله اشاره کرد که کم کم باید نگرش مان به رویداد بزرگی چون المپیک را تغییر دهیم و کم کم از کلیه ی ورزشکارنی که به این بازی ها اعزام می کنیم انتظار مدال داشته باشیم؛ که این امر نیازمند رعایت مسائل ریزی است که در بالا به آنها شاره شد. با کمی نگاه علمی تر و حرفه ای تر ما هم می توانیم زمانی در رشته هایی چون تیراندازی، دوومیدانی و شمشیربازی و تمامی رشته های دیگر نمایندگان صاحب مدال داشته باشیم و خودمان را زمره ی کشورهای مطرح دنیا قرار دهیم. با جمعیتی که کشورمان دارد و نوابغ ورزشی که در سرتاسر این سرزمین پهناور زندگی می کنیم دسترسی به این مهم دست یافتی هست و چنین روزی را برای کشورمان  می توان تداعی کرد. و در نهایت اینکه کسب تجربه بس است، کمی هم مدال بگیریم!!!

(این مطلب در شماره ی جدید روزنامه ی خبرورزشی اصفهان هم چاپ خواهد شد.)

س 


نوشته شده در تاريخ شنبه 14 مرداد1391 توسط سعید رونالدینهو
ارزش نوشته در دستان کیست؟

کاش نوشته ها قیمت داشتند و می توانستیم و ارزش شان را از قیمت شان بفهمیم. در جامعه ای که قیمت هر چیز نشانگر  ارزش آن است چه خوب بود نوشته های با ارزش هم قیمت داشتند! صاحبان چیزهای باارزش یا همان گرانقیمت خودمان! هم افراد باارزشی میان همه محسوب می شوند ولی آیا نویسنده ی نوشته های باارزش هم ارزش چیزی که می نویسند را دارند، البته بهتر است بگوییم آیا ارزششان دیده می شود؟ زیرا هر نویسنده ای ارزش نوشته اش را خلق می کند و این ارزش از تفکر نویسنده بر مطلب القا می شود ولی آیا ابزاری برای دیدن این ارزش وجود دارد؟

خیلی ها می نویسند و خیلی ها می خوانند ولی آیا کسی هست که خواندن را واقعن بلد باشد؟ همان گونه که خوردن غذایی خوشمزه ما را ناگزیر به تشکر کردن از آشپز آن غذا می کند آیا این حس پس از خواندن نوشته ای باارزش هم در ما ایجاد می شود، و آیا ابزاری مانند خوشمزه بودن در نوشته هم وجود دارد که بتوانیم با آن ارزش نوشته ای را که می خوانیم بسنجیم؟ بدون شک هر خواننده ای از خواندن نوشته ای خاص لذت می برد و یا امکان دارد تفاوتی در رفتارش ایجاد نشود و در شرایط حادتر امکان دارد نسبت به نوشته ای که خوانده است عکس العمل منفی نشان دهد ولی آیا هر عکس العمل منفی از جانب خواننده تعیین کننده ی ارزش نوشته است؟ خواندن جزئی جدا نشدنی از زندگی همه ی ماست ولی آیا تا کنون به این فکر کرده ایم که نوشته ای که می خوانیم چگونه نوشته شده است؟ همان گونه که بدنبال دستور پخت غذایی هستیم که باب میلمان بوده!

ارزش هر نوشته ای زایده ی ذهن نویسنده ی آن است و ارزش آن معیار سنجش خاصی ندارد و هرکس بنا به نیاز و برداشت ذهنی خود از آن استفاده کرده، به آن فکر می کند و در نهایت مدای بعد آنرا فراموش می کند. خیلی ها بدنبال خلق نوشته ای ماندگارند ولی خلق چنین نوشته ای امکان پذیر نیست جز اینکه نویسنده و خواننده نوشته را بگونه ای در ذهن خود بگنجانند که از هم انتظار دارند، کمی پیچیده شد! به زبان ساده تر: نویسنده نوشته ای بنویسد که خواننده انتظار خواندن آنرا دارد و در مقابل خواننده مطلبی را از نوشته برداشت کند که نویسنده در پی آن است. این ساده ترین راه مقبولیت یک نوشته است ولی هر نویسنده ای در پی آن نیست زیرا هدفی که هر کس در سر دارد با هدف افراد دیگر زمین تا آسمان متفاوت است و نمی شود نوشته را در مسیری جلو برد که ایده آل خواننده ای باشد که در پی نکته ای خاص است و وقتی بدان می رسد احساس و خشنودی و رضایت از نوشته به وی دست می دهد. البته می شود چنین کاری کرد ولی به قیمت از دست رفتن هویت قلم! واین همان نکته ای است که می خواستم به آن اشاره کنم، "هویت قلم" ارزش هر نویسنده به نوشته اش است که محتوای نوشته اش را تبیین می کند و این محتوا در چارچوب هویت قلم نویسنده شکل می گیرد. با حفظ هویت قلم هر نویسنده ای می تواند به نوشته اش ارزش نهد. این ارزش شاید به قیمت عدم مقبولیت نوشته در بین عده ای کثیر باشد ولی مسیری را در روند نوشته ی هر نویسنده رقم می زند که طی کردن صحیح آن همان قیمتی را به نوشته خواهد داد که در پی آنیم. البته رسیدن به این مرحله راهی دشوار دارد و بارها شده برای کسب ارزش هایی کاذب و گذرا این هویت جای خود را به نوشته ای بی روح و سرد داده است. ولی درک ارزش نوشته از جانب خود نویسنده در درجه ی اول مهم ترین عامل در ارزشمند شدن آن است.

و نیل به این ارزش می تواند اوج کار هر کسی باشد که در نوشتن دستی دارد.

س


نوشته شده در تاريخ جمعه 6 مرداد1391 توسط سعید رونالدینهو

در روزهاي گرم و بي فوتبال تابستان مطمئنن همه ي فوتبالدوستان منتظر شروع ليگ هاي فوتبال هستند تا روزهاي بي فوتبالي شان به پايان برسد! در اين روزها شايد مهم ترين سرگرمي فوتبالي ها پرداختن به حاشيه هاي نقل و انتقالات و جابجا شدن ستاره ها بين تيم ها باشد. درحاليكه يك هفته به آغاز ليگ برتر مانده، تصميم گرفتم با واژه ي فوتبال بيشتر آشنايتان كنم! البته فوتبال، شناساندن نمي خواهد و هر بچه ي چند ساله هم فوتبال شناس بزرگي براي خود است. اين آشنايي، بازي با حرف هاي كلمه ي فوتبال است از نوع ايراني اش كه هر حرفش ما را با خاطرات مشتركي همراه خواهد كرد! پس پيش بسوي "ف" تا "ل" فوتبال در ايران.


"ف" (فراز نشيب)

 ف فوتبال در ايران همه را به ياد فراز و نشيب هاي اين رشته در كشورمان مي اندازد. فراز و نشيب هايي كه همه و همه از عدم برنامه ريزي مناسب نشات مي گيرند و تا زمانيكه از ريشه درست نشويم ادامه خواهند داشت. البته اين نوسانات هميشه نقاط اوجي هم داشتند كه خيلي مقطعي و لحظه اي بوده و نتوانستند افت هاي وحشتناك فوتبال ايران را از ذهن فوتبالدوستان پاك كنند. شمردن مشكلات فوتبال كار تكراري است كه از آن صرفنظر مي كنم ولي فقط تا اين حد دانستن اين موضوع كافيست كه فوتبال ما در حال حاضر بيشتر از ده سال است كه در رده ي باشگاهي هيچ قهرماني ندارد و از قهرماني تيم ملي مان در آسيا هم بيش از بيست سال ميگذرد، داغ نرفتن به المپيك هم كه جاي خود دارد! در اين ميان اتفاقات كوچكي چون موفقيت هاي مقطعي سپاهان و ذوباهن در آسيا و يا حضور كامراني فر به عنوان كمك داور در جام جهاني 2010 نيز هستند كه مسلمن نمي توانند التيام بخش درد فوتبال ايران باشند.

"و" (واگذاري)

واژه ي منفوري كه كام بسياري ا ز تيم هاي ريشه دار را تلخ و آنها را بدل به تيمي بي هويت و بي ريشه كرده است. واگذاري تيم هايي چون پاس و راه آهن و صبا و پيكان در حالي اتفاق افتاد كه نه بازيكنان اين تيم ها و نه كادر فني شان راضي به آن نبودند و اين يعني تبعيد زوري اين بازيكنان به شهري ديگر! غيركارشناسي بودن اين كار هم به همه ثابت شده و هيچ کارشناس فوتبالي در كشورمان اين كار را تاييد نكرده است. سرنوشت تلخ تيم هاي واگذار شده نيز نشان دهنده ي غيركارشناسي بودن اين كار است. بازي در ورزشگاه هاي خالي از تماشاگر(پيكان قزوين، صباي قم)، سقوط به دسته ي پايين تر (پاس همدان) از جمله پيامدهاي اين اقدام است كه منحصر به فوتبال ايران بوده و در هيچ جاي دنيا نمونه اي از آن يافت نمي شود!


"ت" (تماشاگر)

فوتبال ايران همانند ساير كشورها متكي به تماشاگرانش است و هميشه اين تماشاگران بودند كه با حضورشان در بازيهاي بزرگ حماسه ي فراموش نشدني خلق كرده اند. بازيهاي تيم ملي با صد هزار تماشاگر مقابل رقيبان آسيايي اش، حضور هفتاد هزار نفري تماشاگران تيمي چون تراكتورسازي حتي در بازي هاي نه چندان حساس تيمشان و يا تشويق هاي جانانه ي آباداني هاي طرفدار صنعت نفت نمونه هايي از نقش پررنگ تماشاگران در فوتبال ايران دارد. اما اين تماشاگران هميشه هم چهره هاي مثبت ورزشگاهها نبودند و بارها شاهد حركات زننده و فحاشي هاي بي دليلشان به داور و بازيكنان و مربيان بوده ايم. اين مساله هم خود جاي بحث و ريشه يابي مفصل دارد ولي تا اين حد بدانيم كه اين تماشاگران كه هميشه مقصر حواشي بوده اند نيز حقوقي دارند كه هيچگاه رعايت نشده واین خود عاملي براي تحريكشان شده است. مشكلات بليط فروشي بازيهاي بزرگ، وضعيت وحشتناك رفاهي در داخل استاديوم ها، قيمت بالاي بليط و بسياري از عوامل ديگر از حقوق پايمال شده ي اين قشر غيرقابل انكار فوتبال كشور هستند.

"ب" (بازيكن سالاري)

 معضل بازيكن سالاري در فوتبال از معضلاتي است كه در فوتبال نوین دنيا تقريبن ريشه كن شده است و حتي ستاره هاي ميلياردي هم هيچگاه به خود اجازه نمي دهند كه در مورد مسائلي حرف بزنند كه به آنها ربطي ندارد! البته بودند بازيكناني كه لقب ياغي داشتند و هر از گاهي شيطنت ها و صحبتهاي  تندي عليه هم تيمي و مربيانشان مي كردند كه اينها هم بلافاصله به گونه اي تنبيه مي شدند كه ديگر جرئت انجام دوباره ي اين كار را نداشتند. اما در فوتبال ما اين مساله كاملن بوده و هست و با وضعي كه داريم همچنان خواهد بود. در فوتبالي كه مربيان علم كافي براي مديريت و هدايت تيم شان ندارند اين بازيكنان هستند كه نتايج را رقم مي زنند و هميشه تيمي برنده است كه بازيكنان بزرگتري داشته باشد. در چنين وضعي بازيكن خود را بزرگتر از مربي مي بيند و به خود اجازه مي دهد كه هر كاري انجام بدهد بدون اينكه ترسي از عواقبش داشته باشد. مربي هم چون نياز به اين بازيكن دارد و اين جرئت را هم ندارد كه با حذف ستاره ي حاشيه سازش تيمي متحول شده درست كند (جرئت نداشتن از عدم توانايي نشات مي گيرد) جوابي جز سكوت ندارد و اين يعني بازيكن سارلاي!

"ا" (اشتباه داوري)

كليشه اي ترين معضل فوتبال در ايران شايد همين اشتباه داوري باشد كه البته در فوتبال دنيا هم بسيار اتفاق مي افتد و تا زماني هم كه تصميم گيرنده يك انسان باشد، اشتباه نيز جزئي از آن خواهد بود. تفاوت اشتباه داوري در ايران با جهان در اين است كه تيم بازنده صد درصد علت باخت خود را داور ميداند و از آن سو هم كميته ي داوران حتي اگر اشتباه داور فاحش هم باشد سعي در كتمان آن دارد، و اين دقيقن مشكلي است كه فوتبال ما را در اين زمينه با ساير كشورها متفاوت مي سازد. پس تا زماني كه فرهنگ قبول اشتباهات در ما پرورش نيابد اين اوضاع به قوت خود باقي خواهد ماند. مرور اشتباهات بزرگ داوري در بازي هاي بزرگ جهاني و سپس مقايسه ي آن با نمونه ي داخلي آن فقط و فقط نشانگر اين نكته است كه هم داور و اعضاي كميته ي داوري بايد توان قبول اشتباه را داشته باشند و هم تيم ها و مربيانشان داوری را تنها توجیه شکست تیمشان ندانند.

"ل" (لیگ برتر)

 از ده سال پیش که لیگ آزادگان  جای خود را به لیگ برتر داد همه حتی بالا نشینان فدراسیون هم میدانستند که تنها اسم این لیگ عوض شده و هیج برتریتی در آن دیده نمی شود. حالا دوره های زیادی از لیگ برتر را گذرانده ایم اما مشکلاتی که از همان اول وجود داشتند بازهم پابرجا هستند و هیچ اصلاحی در آنها صورت نگرفته است. لیگ برتری که تیم هایش زمین اختصاصی ندارند! بودجه ی هشتاد درصد تیمهایش را دولت میدهد، بدلیل بی برنامگی جام حذفی اش در شرف برداشته شدن است و باز بسیاری موارد دیگر ....

 اینها چکیده ای از فوتبال حال حاضر ما بود، به امید روزی که "ف" فوتبال ما را فقط به یاد فوتبال بیاندازد و بس...

س


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 22 تیر1391 توسط سعید رونالدینهو
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

شارژ ایرانسل

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

تفریح و سرگرمی

دانلود